قهرمان ميرزا عين السلطنه

565

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خان تشريف داشتند . وضع پسرهاى ركن الدوله اين پسرهاى ركن الدوله بر خلاف عين الملك خيلى مؤدب و بامزه هستند . اين مجلس سيم است كه ملاقات اتفاق افتاده . مجلس اول ملاقات آقاى عماد السلطنه بود . اسامى اميرزادگان از اين قرار است : اميرزاده نصر الله ميرزا ، اميرزاده اسد الله ميرزا ، اميرزاده محمود ميرزا ، اميرزاده رضا قلى ميرزا . دو پسر كوچك هم سواى اينها هست . ماشاء الله ركن الدوله هم خيلى عيال دارد و هم خيلى اولاد . تا يك ساعت از شب گذشته به صحبت و بازى تخته و شطرنج در كمال خوشى گذشت . روز چهارشنبه قرار شد خانهء عماد السلطنه جمع شويم . شاهزاده ركن الدوله خيلى اين پسرها را اذيت مىكند . هيچ وقت آسوده و مختار نيستند . هر چهار نفر در يك حياط مشابه محبوسين مىباشند . مرحومهء عفت الدوله طاب ثراها مىگفت اميرزادگان محبوس . هيچ كدام زن ندارند . براى اميرزاده نصر الله ميرزا تازگى دختر عميد الدوله را شال و انگشتر كرده‌اند . اين اميرزادگان ماهى يك مرتبه بايد با خواجه و قاپچى اندرون را قرق كرده بروند نزد مادرشان . مأذون نيستند كه به اختيار خود بروند . خيلى قرارها دارند . با وجود اين همه گرفت و گير و عدم معاشرت خوب تربيت شده‌اند . از نجابت خود آنهاست . هوا چند روز است متصل آفتاب [ است ] و ابدا خبرى از زمستان نيست . هيچ برف نيامده . كتابچهء خنده‌دار علمى شنبه 28 - ديشب خانهء حضرت و الا بودم . از سر شب تا ساعت سه در حضور حضرت و الا چيز نوشتم . كتابچهء خنده‌دار علمى نوشته شد . هركس بخواند گمان مىكند اقلا ده نفر در يك سال زحمت كشيده و نوشته‌اند و حال آنكه سه نفر بوديم و ده روز بيش زحمت نكشيديم . حضرت و الا ، آقاى عماد السلطنه و من بوديم . از هر مقوله گفتگو شده و تمام علوم را داراست . چيز تازه‌اى است . عصر خانهء محمد ميرزا خواستيم برويم نبود . غروب منزل آمدم . دكان روسى - كلاه قزاقى يكشنبه 29 - صبح رقعه‌اى از محمد ميرزا رسيد كه عصر بيائيد آنجا . به اتفاق منزل نواب عليه عزيز الدوله برويم . بعد از ناهار آنجا رفتم . تولوى خان هم آمد . پس از ساعتى سوار شده رفتيم . خيلى صحبت شد . ماشاء الله عزيز الدوله در تكلم ماهر است و خيلى خوب صحبت مىكند . بعد بيرونى رفته تخته بازى كرديم . عروسى شعاع الدين ميرزا نزديك است . گفتند هشتم ماه خواهد بود . غروب از آنجا بيرون آمده باران كم‌كم آمد . در دكان يك نفر روسى نزديك خانهء سردار اكرم پياده شديم . من جاى خاكستر سيگار خريدم . محمد ميرزا هم چند چيز خريد . خيلى اسباب داشت . باران تند شد و تا منزل خيس آب شديم . كلاههاى نظامى براى باران خيلى بد است . تويش